تو هر روز از خواب بیدار میشی.
صبحانه میخوری، سر کار میری، مدرسه میری، با دوستات حرف میزنی، بعضی وقتها میخندی، بعضی وقتها گریه میکنی، جشن میگیری، ناراحت میشی…
خلاصه هر روز کلی کار انجام میدی.
اما همزمان با همه این کارها، اگه یه لحظه به اطرافت نگاه کنی، یه سری احساس می آیند سراغت.
به بعضی آدمها نگاه میکنی و از موفقیتشون حسرت میخوری.
از ماشینی که دارن،
از ثروتی که دارن،
از معنویتی که دارن،
از جایگاهی که بهش رسیدن،
از شهرتی که دارن…
و ته دلت میگی:
«کاش منم اینا رو داشتم.»
یا شاید از اون آدمهایی باشی که آرزو دارن.
دوست دارن یه سری کارها رو انجام بدن،
دوست دارن به یه سری جاها برسن،
و تمام زندگیشون رو صرف رسیدن به اون آرزوها میکنن.
یا ممکنه از اون آدمهایی باشی که کلاً بیخیالن.
نه دیروز براشون مهمه،
نه فردا،
فقط امروز…
نه حسرت دارن، نه اندوه، نه تلاش خاصی.
چون اصولاً چیزی براشون مهم نیست.
اما بذار یه سوال ساده ازت بپرسم.
یه سری کارها هست که تو هرگز انجامشون نمیدی.
مثلاً اگه بهت بگم خودت رو بنداز توی چاه،
یا از روی پل پرت کن پایین،
یا یه میخ بکوب توی پات…
اولین واکنشت چیه؟
بی اختیار میپرسی:
چرا؟
چرا باید خودم رو بندازم توی چاه؟
چرا باید از روی پل بپرم؟
چرا باید به خودم آسیب بزنم؟
من یه سری کارِ بی معنا گفتم.
و چه چیزی باعث شد تو فوراً بفهمی این کارها بی معنا هستن؟
فقط یک کلمه.
کلمهی «چرا».
همین «چرا»ست که به تو میگه:
این کار ارزش انجام دادن نداره.
این کار معنا نداره.
این کار نباید انجام بشه.
حالا دقیقاً همین قاعده توی زندگی هم هست.
اگر می بینی یک نفر ورزش میکنه، باید بپرسی چرا؟
چون قبلاً چرای خودش رو پیدا کرده.
اگر می بینی یک نفر درس میخونه و موفق میشه، باید بپرسی چرا؟
چون چرای خودش رو پیدا کرده.
اگر می بینی یک نفر ثروتمند شده،
یا به معنویت بالا رسیده،
یا جایگاه اجتماعی خاصی پیدا کرده،
به خاطر اینه که چرای خودش رو پیدا کرده.
و اگر خیلی چیزها توی این دنیا برات بی معنا و بی مفهومه،
نه به این خاطره که اون چیزها بی معناست،
به این خاطره که تو هنوز چرای خودت رو پیدا نکردی.
بعضی وقتها با خودت میگی:
اصلاً چه لزومی داره آدم به معنویت برسه؟
چه لزومی داره ثروتمند بشه؟
چه لزومی داره درس بخونه؟
چه لزومی داره تلاش کنه؟
و چون چراش رو نمیدونی،
یا انجامش نمیدی
یا نیمه کاره رهاش میکنی.
اما حقیقت اینه که خیلی از این کارها باید انجام بشن؛
نه از سر اجبار،
بلکه چون پشتشون یک «چرا»ی عمیق وجود داره.
چرا به یک گل آب میدیم؟
چون اگه آب ندیم، میمیره.
چرا گل رو زیر نور آفتاب میذاریم؟
چون بدون نور، پوسیده و پلاسیده میشه.
انسان هم دقیقاً همینه.
انسان نیاز به معنا داره،
نیاز به دانش داره،
نیاز به رشد داره،
نیاز به ثروت داره،
نیاز به جایگاه داره.
چرا؟
چون بدون اینها بی معنا میشه،
رشد نمیکنه،
و رنج میکشه.
و اینجا میرسیم به مهمترین نکته:
بزرگترین چیزی که تو رو میبره دنبال چرای زندگی،
رنجه.
اگر درد میکشی،
اگر ناراحتی،
اگر همیشه خوشحال نیستی،
اگر یه خلأ توی زندگیت، حس میکنی،
به احتمال زیاد هنوز چرای زندگیت رو پیدا نکردی.
اگر میخوای زندگیت معنادار بشه،
کارهات معنا پیدا کنه،
از مسیرت لذت ببری،
و احساس خوشبختی کنی،
یکی از مهمترین راه هاش اینه که از خودت مدام بپرسی:
چرا باید خدا را بپرستم؟
چرا باید رضایت خدا را جلب کنم؟
چرا باید کار کنم؟
چرا باید ثروتمند شوم؟
و مهمتر از خود سوال،
جوابهایی هست که به این چراها میدی.
جوابهایی که برای چراهای زندگیت پیدا میکنی،
سرنوشتت رو میسازن.
اگر برای ثروتمند شدن جواب ضعیفی داشته باشی،
وسط راه رها میکنی.
اگر برای معنویت جواب درستی نداشته باشی،
عبادت و رشد روحی رو نیمه کاره میذاری.
پس باید برای چراهایت،
بهترین پاسخها را پیدا کنی.
راه های زیادی برای پیدا کردن این پاسخها وجود داره،
اما یکی از مهمترینش اینه که
کسی رو پیدا کنی که این مسیر رو رفته،
یه استاد،
یه راهنما،
کسی که جوابهاش آزمون پس داده.
کسی که تو رو به سمت خوشبختی واقعی هدایت کنه؛
خوشبختی در دنیا
و خوشبختی در آخرت.
—
### مثال علمی: چرا «چرایی» زندگی اینقدر مهمه؟
شاید با خودت بگی این حرفها بیشتر شبیه انگیزشیه، یا بیشتر جنبه معنوی داره.
اما جالبه بدونی که علم هم دقیقاً به همین نتیجه رسیده.
در چند دهه اخیر، شاخهای از روانشناسی به اسم روانشناسی مثبتگرا شکل گرفته که دقیقاً روی موضوع هایی مثل معنا، هدف، خوشبختی پایدار و رضایت از زندگی تحقیق میکنه.
یکی از مهمترین نتیجههایی که این تحقیقات بهش رسیده اینه که:
داشتن «چرایی مشخص» توی زندگی، یکی از قویترین عوامل موفقیت، سلامت روان و رضایت از زندگی است.
#### پژوهشهای معنا در زندگی، چی میگن؟
تو تحقیقات گستردهای که توی دانشگاههای معتبر دنیا انجام شده (مثل هاروارد، استنفورد و پنسیلوانیا)، مشخص شده که:
افرادی که برای زندگی و کارشون چرایی روشنی دارن:
– انگیزه بالاتری دارن
– دیرتر خسته میشن
– در برابر شکستها مقاومترن
– اضطراب و افسردگی کمتری رو تجربه میکنن
– و رضایت عمیقتری از زندگی دارن
در مقابل، افرادی که چرایی مشخصی ندارن:
– زود بیانگیزه میشن
– کارها رو نیمه کاره رها میکنن
– بیشتر دچار پوچی و سردرگمی میشن
– و حتی اگه موفقیت ظاهری هم داشته باشن، لذت واقعی رو تجربه نمیکنن
#### تحقیق معروف دانشگاه هاروارد
یکی از مشهورترین پژوهشها تو این زمینه، تحقیق بلندمدت دانشگاه Harvard هست.
توی این پژوهش که بیشتر از ده سال طول کشید، زندگی هزاران نفر بررسی شد.
نتیجه این تحقیق خیلی شگفتانگیز بود:
افرادی که دلیل روشن و چرای مشخصی برای زندگی و کارشون داشتن،
**حداقل سه برابر بیشتر** از بقیه به اهداف مهم زندگیشون رسیدن.
سه برابر!
نه به این دلیل که باهوشتر بودن،
نه به این دلیل که پولدارتر به دنیا اومده بودن،
بلکه فقط به این دلیل که میدونستن چرا دارن تلاش میکنن.
#### حتی بدن هم به چرایی واکنش نشون میده
نکته جالبتر اینه که این موضوع فقط ذهنی یا روانی نیست.
مطالعات علمی نشون دادن که داشتن معنا و هدف:
– سیستم ایمنی بدن رو تقویت میکنه
– فشار خون رو کاهش میده
– احتمال ابتلا به بیماریهای قلبی رو کم میکنه
– و حتی طول عمر رو افزایش میده
یعنی «چرا» فقط سرنوشت فکری تو رو نمیسازه؛
سرنوشت جسمت رو هم میسازه.
#### ارتباط علم با اونی که مرد هزار میلیاردی فهمیده
اینجاست که میفهمیم اونی که مرد هزار میلیاردی بهش رسیده،
فقط یه تجربه شخصی یا یه باور معنوی نیست.
اون همون چیزی رو فهمیده که:
– علم روانشناسی امروز بهش رسیده
– انبیا و اولیای الهی قرنها پیش گفتن
– و انسانهای موفق تو طول تاریخ به صورت تجربی لمس کردن
اون چرایی ثروتمند شدن رو پیدا کرده،
چرایی معنویت رو پیدا کرده،
و چرایی زندگی رو درست فهمیده.
و به همین دلیل هم تونسته:
هم آرامش داشته باشه،
هم معنا،
هم رشد،
و هم ثروت.
—
### چرا مرد هزار میلیاردی متفاوته؟
حالا بذار اینجا یه نکته خیلی مهم رو با هم روشن کنیم.
وقتی از «مرد هزار میلیاردی» حرف میزنیم، منظور فقط یه فرد ثروتمند نیست. مرد هزار میلیاردی یکی از اون انسانهایی هست که چرایی ثروتمند شدن رو پیدا کرده؛ اما نه هر چرایی، بلکه چرایی درست.
مرد هزار میلیاردی قبل از اینکه به ثروت برسه، از خودش پرسیده:
چرا باید ثروتمند شوم؟
و برای این سؤال، پاسخی پیدا کرده که هم با عقل سازگاره، هم با فطرت انسان، هم با معنویت و هم با رضایت خداوند بزرگ.
اون فهمیده که ثروت قرار نیست خوشبختش کنه بلکه قراره خوشبختیش رو گسترش بده. فهمیده که پول، هدف نیست؛ وسیلهای قدرتمنده. وسیلهای برای رشد، برای خدمت، برای جلب رضایت خداوند بزرگ، برای معنا دادن عمیقتر به زندگی.
#### چرایی معنویت؛ نه فرار از دنیا، نه اسیر دنیا شدن
مرد هزار میلیاردی همون قدر که چرایی ثروت رو فهمیده، چرایی معنویت رو هم پیدا کرده.
اون معنویت رو برای فرار از دنیا انتخاب نکرده و ثروت رو هم برای فرار از خداوند بزرگ انتخاب نکرده.
اون فهمیده که اگه چرایی معنویت اشتباه باشه، انسان به گوشهنشینی، فقرِ مقدسنما و قضاوت دیگران میرسه.
و اگه چرایی ثروت اشتباه باشه، انسان به حرص، اضطراب، ترس از دست دادن و پوچی میرسه.
اما وقتی چراییها درست باشن، معنویت و ثروت کنار هم مینشینن؛ نه با جنگ، نه با تضاد، بلکه با تکمیل یکدیگر.
#### نقش استاد علیزاده تو پیدا کردن چراهای سرنوشتساز
اینجاست که نقش استاد علیزاده معنا پیدا میکنه.
استاد علیزاده کسی نیست که فقط «چه کار کنیم» رو به تو بگه؛
اون کسیه که کمک میکنه چرایی درستِ کارهایت رو پیدا کنی.
چراییهایی مثل:
– چرا باید ثروتمند شوم؟
– چرا باید به معنویت برسم؟
– چرا باید کار کنم؟
– چرا باید رشد کنم؟
– چرا باید تغییر کنم؟
– چرا باید مسئولیت زندگیام رو بپذیرم؟
اینها سؤالهای معمولی نیستن.
اینها سؤالهایی هستن که سرنوشت انسان رو میسازن.
استاد علیزاده این چراها رو یهجا و شعاری نمیگه؛
بلکه قدمبهقدم، با مثال، با تجربه، با روایت، با علم و با منطق، اونها رو در اختیار تو میذاره.
#### مراقب چراییهایی که به تو میدن باش
هر روز، از هر طرف، به تو چرایی میدن.
از اینستاگرام، از تلویزیون، از معلم، از خانواده، از دوستان، از ماهواره، از جامعه.
یکی میگه:
«پول چرک کف دسته، پس دنبالش نرو.»
یکی میگه:
«معنویت یعنی بیخیالی نسبت به دنیا.»
یکی میگه:
«فقط امروز رو بچسب، فردا مهم نیست.»
اما خیلی باید مواظب باشی.
چون اگه چرایی اشتباهی بپذیری، حتی اگه خیلی تلاش کنی، به جای درست نمیرسی.
پس عاقلانهترین کار اینه که:
کسانی رو انتخاب کنی که خودشون به نتیجه رسیدن.
استادانی رو انتخاب کنی که هم مسیر رو رفتن، هم هزینهش رو دادن، هم ثمرهش رو چشیدن.
—
### سخن بزرگان درباره «چرا»
فریدریش نیچه جملهای داره که خیلی معروفه:
«کسی که چراییِ زندگیش رو بدونه، با هر چگونهای خواهد ساخت.»
ویکتور فرانکل، روانپزشک و بنیانگذار معنادرمانی، بعد از تجربه اردوگاههای مرگ نازیها میگه:
«انسانها نه از رنج میمیرن، بلکه از بیمعنایی رنج میبرن.»
و حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
«ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که برای آن تلاش میکند.»
و این یعنی:
چرایی تو، ارزش تو رو مشخص میکنه.
—
### دعوتی ساده اما سرنوشتساز
اگه احساس میکنی بعضی از کارهای زندگیات بیمعنا شده،
اگه تلاش میکنی اما لذت نمیبری،
اگه گاهی ثروت برات گناه میشه و گاهی فقر برات افتخار،
اگه معنویت داری اما آرامش نه،
یا اگه ثروت میخوای اما عذاب وجدان داری،
احتمال زیاد، هنوز چرایی درستِ زندگیات رو پیدا نکردی.
کافیه مستند علمی–آموزشی «مرد هزار میلیاردی» رو ببینی.
نه برای تقلید،
نه برای شعار،
بلکه برای اینکه چراییهای خودت رو آگاهانه انتخاب کنی
و یک زندگی معنادار و لذتبخش رو تجربه کنی